e

elham

@ELHAMM · ۲۳۴ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۶۰ رأی)

ش
شب تنهايي خوب ۱۲ سال پیش
پیام

روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می کرد . خدا گفت: چیزی از من بخواهید هرچه باشد. شما را خواهم داد.سهمتان را از هستی طلب کنید. زیرا خدا بخشنده است. وهر که آمدچیزی خواست. یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن . یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد و دیگری آسمان را
در این میان کرمی کوچک جلو آمد وبه خدا گفت: خدایا من چیز زیادی از هستی نمی خواهم . نه چشمانی تیز ونه جثه ای بزرگ ، نه بال ونه پایی و نه آسمان ونه دریا ....
تنها کمی از خودت ،تنها کمی از خودت به من بده و خدا کمی نور به او داد.
و نام او کرم شب تاب شد.
خدا گفت: آن که نوری با خود دارد بزرگ است، حتی اگر به قدر ذره ای باشد ، تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان میشوی و رو به دیگرا گفت: کاش میدانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست ، زیرا که از خدا جز خدا را نباید خواست

ش
شب تنهايي خوب ۱۳ سال پیش
پیام

اكر مهدي موعود‏(ع‏) را ‏
ازآن جهت دوست ميداريم كه بيايد وجهانمان را آباد نمايد و نعمت هايمان را فزوني بخشد,‏ ما دوست دار آياداني ونعمتيم،‏ نه دوستدار ولايت وامامت‏!‏
اكر به او عشق مي ورزيم،‏ از آن جهت كه در برتو ظهورش علم وحكمت وبيشرفتاهاي معنوي را به راحتي دريابي�
‏،‏ ما راحت طلبيم ،‏ نه مهدي طلب‏!‏
آيت ا...‏ مصباح يزدي

ش
شب تنهايي خوب ۱۳ سال پیش
پیام

ساكت وساده وسبك بود‏;قاصدكي كه داشت مي رفت.
فرشته اي به اورسيد وچيزي گفت.‏ قاصدك بي تاب شد وهزار بار چرخيد وچرخيد.
قاصدك رويه فرشته كرد وگفت:¤اما شانه هاي من ظريف است،زير بار اين خبر مي شكند،‏ من نازك تر از آنم كه پيامي اين چنين بزرگ را با خود ببرم.¤
فرشته گفت:¤درست است آنچه توبايدبر دوش بكشي ناممكن است وسنگين؛حتي براي كوه.‏ اما تو مي تواني ،‏ زيرا قرار است بي قرار باشي .¤
فرشته گفت:فراموش نكن.‏ نام تو قاصدك است وهرقاصدكي يك پیامبر.
آن وقت فرشته خبر را به قاصدك داد و رفت وقاصدك ماند وخبري دشواركه بوي ازل وابد مي داد.‏ حالا هزاران سال است كه قاصدك مي رود،‏ مي چرخد و مي رود ‏،‏ مي رقصد ومي رود وهمه مي دانند كه با خود خبري دارد ،‏ ديروز قاصدكي به حوالي پنجره ات آمده بود.
خبري آورده بود وتو يادت رفته بود كه هر قاصدك يك پيامبر است.‏
پنجره بسته بود،‏ تو نشنيدي و او رد شد.‏ اما اكر باز هم قاصدكي را ديدي،‏ ديگر نگذار كه بي خبر بگذرد وبرود.‏ از او بپرس چه بود آن خبر كه روزي فرشته اي به او گفت و او اين همه بي قرار شد.