حکایت من حکایت گنجشکی است که در بازی کلاغ پر هم , حق پریدن نداشت
@علی دبستانی · ۶۵ امتیاز
★★☆☆☆ ۱ از ۵ (۲۵۴ رأی)
حکایت من حکایت گنجشکی است که در بازی کلاغ پر هم , حق پریدن نداشت
دوست عزیز یه مهمونی یا مسافرت میری سعی کن خوش بگذرونی ماموریت عکاسی که نرفتی از هر سکانست عکس می گیری
بهم هر روز میگفتی خیلی گلم
خودم فهمیده بودم .....
می دونستم یه روز پيمرده میشم .
<p>
حیف نون : آقا سیب ها کیلویی چنده؟
فروشنده: دوهزار تومن
حیف نون : یک کیلو پرتقال و دو کیلو گلابی لطف کنین</p>
<p>
تنها گنجی که جستجو کردن آن به زحمتش می ارزد دوست واقعیست و تو بهترین گنجی</p>
<p>
نمی دانم چرا ، کجا ، تا کی ، برای چه ، ولی رفتی بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی</p>
<p>
در این زمانه که شرط حیات نیرنگ است
دلم برای رفیقان با وفا تنگ است</p>
<p>
دوستت دارم ، این تعارف نیست زندگی من است!</p>
<p>
می توان پر کرد فاصله هایی بلـند را با یک پیام ساده و کوتاه...
کافیست بنویسی : دوستت دارم</p>
<p>
کاش تو چایی بودی و من قند ، من خودمو فدات می کردم تا تو تلخی زندگی رو احساس نکنی</p>
<p>
چقدر سخته
دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که
یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده</p>
<p>
گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم ... فضای اتاق برای پرواز کافی نبود</p>
<p>
با کلمه آره یا نه جواب بده
آیا من میدونم که تو احمقی ؟!؟</p>
<p>
من دیگه اون آدم قبلی نیستم ، اما به نظرم این مشکل نیست !
مسئله اینه که من اون آدم بعدی هم نیستم !</p>
<p>
مردها و زن ها دست کم در یک مورد اتفاق نظر دارند. هیچ کدام به زن ها اعتماد ندارند!</p>
<p>
دقت کردی وقتی غیبت می کنیم و یکی میگه غیبت نکن
همون لحظه میگیم جلو روشم میگم ؟؟؟</p>
<p>
این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.</p>
<p>
دوستم: چقد مامان بابات خوب و مهربونن
من: واسه اینکه تو اینجایی !</p>
<p>
عشق که آپشن نداره
خودت باش کسی ام خوشش نیومد ، نیومد اینجا مجسمه سازی نیست</p>
<p>
لذتی که در پرت کردن شلوار گوشه اتاق هست
تو زدنش به چوب لباسی نیست !</p>