عجز و قدرت نشود مانع بی باکی عشق
خانه شاه و گدا در ره سیلآب یکیست!
^_~
@tifa · ۱۵۹ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۹۴ رأی)
عجز و قدرت نشود مانع بی باکی عشق
خانه شاه و گدا در ره سیلآب یکیست!
^_~
دل است دیگر
.
.
.
تنگ میشود، گاهی برای غریبه ای آشنا، گاهی حتی برای صدای غریبه ی آشنا، گاهی حتی برای نگاه آخر غریبه ی آشنا!!!!
هعی روزگار!
*_*
اعتراف می کنم اگه قیافه ای ک از هرکدوم از بچه های فورجوک طبق اسمشون و پستاشون تو ذهنمه رو بگم دیگه تو فورجوک رام نمیدن!!!
^_^
از قلبه پریشونم بی واهمه رد میشی
من خوبه تو میمونم با این همه بدمیشی!!!
:/
ای خاطراته اولین و آخرین دلدادگی�
ای عشق اولی برام دعا کن از فکرت درا�
از اون امید و آرزو مونده یه قلب پیر برام!!!
*_*
گفتی میری و آخرش باخنده رفتی و خنده ی آخرت هم به دل نشست!!!
*_*
ی وقتایی هست وقتی یکی از زندگیت میره بیرون دیگه اون آدم سابق نیستی انگار زندگیت ی چی کم داره،
مهم اینه اگه اون آدم برگرده دیگه هیچی مثه سابق نمیشه و بازم حس می کنی ی چی کم داری!!!
خدا ببخشه اون و ک نموند!!!
*_*
بنویسید نسلی بودیم که آنلاین بودن یوزر یه کسایی قلبمونُ میلرزوند!
:/
ای کاش میتونستم زمان و ب عقب برگردونم اونوقت نمیذاشتم حسرت ی کلمه ب خاطر غرور تو دلم بمونه"چررراااا"
:/
ما بی تو ب دل بر نزدیم آب صبوری
در آتش سوزنده صبوری که تواند؟
آن را ک غمی چون غم من نیست چه داند؟
کز شوق توام دیده چه شب میگذراند؟
فریادک گر جور فراق تو نویس�
فریاد برآید ز دل هر که بخواند
شرح غم هجران تو هم با تو توان گفت
پیداست ک قاصد چه ب سمع تو رساند!
*_*
شاید نمی تونستی با یکی باشی
شاید دوس داشتی ک قاطی اکیپا شی
شاید تو هم زیاد درد و دلات
شاید بود تقصیر هر دویه ما!
غربتم این خونه است ، اینچا ک دلتنگ�
اینجا ک با غصه، بی وقفه می جنگ�
رویا ازم دوره ، کابوسه هر خواب�
میبینی دور از تو ، بیتابه بیتاب�
:/
در آن هنگام ک استیلایه عشق است
صبوری کمترین یغمایه عشق است!
^_^
ای کاش میشد حافظه رو ب تنظیمات کارخونه برگردوند اونوقت دوبارهمه چی از اول شروع میشد" من میشدم ی عاشق،تو میشدی ی خاءن"، "من عاشق چشمایه تو، تو هم عاشق چشمایه اون" :|
بعضی وقتا ک ماه تو آسمون نیست یاد سیاهیه چشات می افتم، ولی بعدش میرم جلو آینه تو چشام نگاه می کنم ، یاد کارات می افتم، من ک خعیلی وقته تو رو از خاطراتم حذف کردم ولی یادت...
:/
اگربر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان ب جای دوست بگزینم!!!
^_^
میبوسم عکست رو , خندیدی اما سرد
تقدیر ما اما , کار خودش رو کرد!!!
*_*
خداحافظی گریه در یک غروبه
خداحافظی رنگ دشت جنوبه
خداحافظی غم تو یه کوله با
خداحافظی ناله ی قطاره!!!
:|
ی خط یادگاری رو دیوار نوشت�
دل و جا گذاشت�
بریدم گذشت�
دوتا قطره ی اشک
رویه شیشه حیرون
یکی گریه ی من یکی مال باروون...
چه غمگینه جاده
چه بیرحمه رفتن
جدا میشم از تو
جدا میشی از من!!!
:/
دخترک خنده کنان گفت ک چیست؟
راز این حلقه زر
راز این حلقه ک انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است در بر
راز این حلقه ک در چهره ی او
این همه تابش و رخشندگی است!!!
مرد حیران شد و گفت"حلقه خوشبختیست حلقه زندگی است"
همه گفتند مبارک باشد
دخترک گفت دریغا ک مرا باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر
دید در نقش فروزنده او سالهایی ک ب امید وفایه شوهر ب هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید ک وای
وای این حلقه ک در چهره او
بازهم تابش رخشندگی است
حلقه بردگی و بندگی است!!!
*_*