ما بی تو ب دل بر نزدیم آب صبوری
در آتش سوزنده صبوری که تواند؟
آن را ک غمی چون غم من نیست چه داند؟
کز شوق توام دیده چه شب میگذراند؟
فریادک گر جور فراق تو نویس�
فریاد برآید ز دل هر که بخواند
شرح غم هجران تو هم با تو توان گفت
پیداست ک قاصد چه ب سمع تو رساند!
*_*