یکی از فانتزیام اینه که دوس دخترمو همینطوری بی دلیل با ضربات پی در پی مشت بزنم جوری که بـه فنا بره بعد این آهنگ مجید خراطها که میگه وای عزیزم رو صورتت جای انگشتای منه رو بذارم بعد تا صُب تو بغل هم های های گریه کنیم …
@raminenn · ۳۴ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)
یکی از فانتزیام اینه که دوس دخترمو همینطوری بی دلیل با ضربات پی در پی مشت بزنم جوری که بـه فنا بره بعد این آهنگ مجید خراطها که میگه وای عزیزم رو صورتت جای انگشتای منه رو بذارم بعد تا صُب تو بغل هم های های گریه کنیم …
نشسته بودم داشتم با داداشم در مورد این که سربازی مشهد افتادم (اره بچه مشهدم) صحبت میکردیم ، داداشم امد گف، اره اینایی ک قیافه ندارن خوب شانس دارن
من :-(
داداش گرام :-O
خو برادر من اول فک کن بد ی چی بگو ، دیگ اعتماد ب نفسم رفت
ی سال پیش 2تا ماهی خوشگل برا عید گرفتم ، این ماهی ها حدودا 11ماه زنده موندن، مخاتب خاس امد خونمون گف وای ماهی هاتون هنو زندن ، چیزی نگذشت ک یکیش به دیار باغی شتافت ، موند ی ماهی این ماهی هم ب طور عجیبی متحول شد از قرمز به نارنجی ، از لاغری به چاقی ، از تحرک زیاد به ثابت ماندن تغییر حالت داد تازه دور چشماشم سیاه خفن شده بود ، رفتم براش ی رفیق گرفتم ولی فایده ای نداش و روز به روز چاقتر میشد ک بابام گف این شاید بچه داره ، مدتی گذشت و ماهی عذیذ مُردش
ی روز داشتم ب این فکر میکردم ک چرا ی دفه اینقد چاق شد ماهیه، یهو متوجه شدم که ماهیه اثن دستشویی نمیکرد ( چون اب تنگ تمیز بود )
ی هو یادم امد که ی روز بهش ارزن (ارذن ارظن ارضن اذضا عرذن عرظن عرضن {غذای پرنده }) دادم، نگو بدبخت نتونسته حضم کنش
فکرشو کن چقد روش فشار بوده و راه رو مسدود کرده ، اخ طفلکی
بعضی وقتا دروغ خوبه !
به مادر کم طاقت باید دروغ گفت :
باید بهش بگی حالم خوبه
غذا خوبه
هوا خوبه
دلمون خوشه
وقتی مادر خوب باشه یعنی همه چیز خوبه …
اختثاثی امیر21
عاقا دیگ خسته شدم اینقد چشم انتظاری کشیدم دلم براش تنگ شده ی زمانی همش میومد لج منو در میاورد ولی الان نمیاد دلم براش ی ذره شده
امیر 21 جونم کجای دلم برات تنگ شده ب خدا بیا دیگ
یکی از فانتزیام اینه که با یه دختر فقیر دوست بشم بعد دو سه ماه که فهمید عاشقشم بگه که دختر بزرگترین تاجر ایرانه و داشته عشق منو امتحان میکرده ! بعد منم ناراحت شم باهاش کات کنم …
دقت کردین بعضیا تا باهامون دوست میشن ۱ماه قبلش یه تصادف هولناک داشتن که هم ماشینشون (ترجیحا مدل بالا) و گوشیشون (iphone کمتر راه نداره اصلا) توی اون تصادف نابود شده ؟
الان ۱۱۰۰ دستشونه و باباشون تنبیهشون کرده پیاده روی میکنن ؟
دقت کردین سر جلسه امتحان همه منتظرن یکی برگشو ببره تحویل بده تا بقیه برگشونو ببرن تحویل بدن ؟
دقت کردین وقتی داری مینویسی یهو خودکارت نمینویسه بعد بالای کاغذ تستش میکنی میبینی مینویسه ولی وقتی میخوای جملتو بنویسی باز نمینویسه ؟
سلامتي اونايی كه جمعه ای تنهان و جايی نرفتن،
سلامتی اونايی كه امشب دلشون گرفته . .
سلامتی اونايی كه امشب تا صبح تنها میخوابن . .
سلامتی هرکی این پست رو میبینه....
❤چه لایک کنی چه نکنی عزیزی واسمون.❤
ملت استاتوس میکنند که یه دوست دختر هم نداریم اسمش یلدا باشه،ملت چه پرتوقع شدن،ما به خدیجه هم قانعیم
عروسی یکی از فامیلا بود تو تالار ما از طرف خانواده عروس رفته بودیم.... اقا سره میز نشسته بودیم با پسرای فامیل چند تا غریبه هم رو به رو مون بودن خلاصه... یهو تو تالار بزن و بکوب شد فامیلا داماد اومدن وسط اینا فکر کنم کرد بودن یک رقصی داشتن می کردن که تو عمرم ندیده بودم اقا اینا دو تا دو تا دست هم و می گرفتن با پاهاشون محکم میزدن به پاهای هم... خلاصه ما از دیدن این رقص مردیم از خنده منم نا هوا ورداشتم به این پسر داییمون رو به روم نشسته بود گفتم اینارو نیگا اون اوسکل و ببین چه جوری محکم میزنه به پای اون یکی...چشم تون روز بد نبینه بغل این پسر داییم یک حاجیه نشسته بود نگو از خانواده داماد بود... برگشت یک نیگا کرد گفت درست صحبت کن اون داماد داداش ماست... اقا من اومدم تیز بازی در یارم قضیه رو جمع کنم گفتم حاج اقا اون که خوب میرقصه اون و من نگفتم.. اون پیرهن سفیده رو میگم قلگیه نگاه چیکار میکنه... یک نیگا دیگه کرد گفت اونم پسر خودمه داره می رقصه... اقا چشم تون روز بد نبینه در جواب فقط گفتم... وااااااااای....
جاتون خالی یه بار رفتم سفر خارجی(کجاش؟ بماند )
کلی تو صف وایستادیم که سوار هواپیما بشی�
جلوی گیت آخر کارت پروازو چک میکردند از شانس بده ما یه زن بود در حد لالیگا !!!!!
بابام پشتم بود ،زنه دستشو دراز کرد که بلیط ببینه فکر کردم میخاد بامن دست بده منم باهاش دست دادم
چشتون روزه بد نبینه!!
بعدش هم زنه از خنده روده بر شد، هم جلوی بابام ضایع شدم و هم جلوی کل مسافرا!!!!!
الان هر وقت برای کسی تعریف میکنم اعصابم خورد میشه
الان عصبانی ام
هفته پیش سر کلاس استاد یه شوخی بی مزه کرد
از فرط بی مزگی هیچ کس نخندید اما یهو یکی از دخترا کاملا ابتدا به ساکن شروع کرد به خندیدن!
من هم حواسم به کتابم بود اما به صورت کاملا غیر ارادی گفتم زهر مار!
اول فکر کردم کسی نشنید اما بعد وقتی کل کلاس از خنده ترکید فهمیدم که بله! طرف و بد جوری ضایع کردم!
البته حقش بود! تا اون باشه که به هر شوخی بی مزه ای نخنده!