n

nafiseh

@پیمان0098 · ۶۰۳ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۵۱۵ رأی)

p
peransese4jok ۱۲ سال پیش
جوک

آقا پسر گُلی که واسه گوشیت رمز گذاشتی فکر میکنی کسی نمیدونه!!!!
آقا پسر گُلی که مخاطب خاص داری فکر میکنه کسی نمیدونه!!!!
سخت در اشتباهی !
یکی هست که رمز گوشیت که هیچ, آمار جَد و آباد مخاطب خاصتم دراوورده و اون کسی نیست جز ....
"خواهرت"

p
peransese4jok ۱۲ سال پیش
جوک

آقا چندسال پیش بابابزرگ من تو بیمارستان بستری بود مشکل ریه داشت از بیمارستان زنگ زدن گفتن آقا دیگه آخراشه بیاد با پدرتون وداع کنید مام ایل طایفه جمع شدیم ریختیم تو بیمارستان آقا تا رسیدیدم دم اتاقی که بابابزرگم توش بستری بود یه تخت اووردن بیرون روش ملافه سفید کشیده بودن مُرده بود خاله ها دایی های منم اون صحنه رو دیدن جیییییغ داااااااااد شروع کردن به گریه کولی بازی درمیووردن پرستارام هی میگفتن خانم آقا اینجا بیمارستانه ها!!!
خاله هام: بــــــــــــــابــــــــــــــا آی بابا بی بابا شدیم ای خدااااااااااااااااا جیغغغغغغغغغغ چنگ مینداخت تو صورتش
دائیم: بابا چرا ما رو تنها گذاشتی دستشم گذاشته بود رو صورتش تریپ غمگین برداشته بود
دائیی بزرگم: بابا بابا کمرم شکست هی وای هی وای
ما نوه هام که منبع احساسات وایستاده بودیم کنار دیوار
یه لحظه یه صدای همراه با ناله و نامفهوم میومد از تو اتاق منو پسرخالم نیگا کردیم دیدیم بابابزرگم هی میگه پدرسگا من اینجام میگم من اینجاااااام دلم خوشه بچه دارم کره خر تحویل جامعه داد�
حالا بیا به اینا بفهمون که باباتون زنده اس
پسرخالم:دایی آقاجون زنده اس اوناها ... دایی(با گریه):دلداری فایده نداره خودم دیدمش دیگه رفت
پسرخالم:خاله آقاجون زنده اس بخدا... خاله: ای خدااااااااااااااااااااااااااا بی بابا شدم
پرستارام که افتاده بودن زمین دیگه خنده نمیذاشت که به اونا توضیح بدن
پسرخالم کُفری شد دست داییمو گرفت کشید برد تو اتاق گفت بیا اینم بابات
خلاصه قضیه رو فهمیدن و تموم شد بابابزرگم میگفت من واسه حفظ ابروی خودمم که شده حالا حالاها نمیمیرم. دو سال بعد فوت شد خدا رحمتش کنه!!!

p
peransese4jok ۱۲ سال پیش
جوک

تولد دائیم بود جشن گرفته بود دوستاشم بودن گفتم چی بخرم چی نخرم یه تبلیغ دیدم ازاین دستگاه ها که شارژ میشه باهاش ریش و سیبیل میزنن رو دیدم گفتم بزار اینو بخرم دایی منم تَنــــبل ,سفارش دادم اووردن کادوش کردم رفتم کافی شاپ تولد؛ کیک خوردیم نوبت کادوها شد دوستاش همه با هم یه قلیون گرفته بودن براش. نوبت کادو من شد بازش کرد شااااااااد و شنگوووول از بخت بد از اونجایی که دائیم اصولا وقت اصلاح نداره بازش کرد همونجا بزنه اقا اینو روشن کرد اومد ریششو بزنه قیژژژژژژ قیژژ قیژژ ق ق ق ق گیر کرد دیگه نزد آقا این دوستاش ترکیده بودن از خنده
داییم(در حال خنده):دایی با هر دفعه شارژ چند میلی متر میزنه؟؟!!!
منم که پهن شده بودم رو میز از شدت خنده گریه ام گرفته بود
دوباره روشنش کرد قژ ق ق کیککیکیکیکیک صدای دستگاهه زِرتش در رفته بود
دوستاش مسخره میکردن با خنده:داداش عجب چیزیه بده یه میلی مترم ما بزنی�
اوه داداش اون یه میلی متری که زدی چه برقی میزنه
دائیم(در حال خنده) :دایی فدات شه پدر تکنولوژی بسوزه یه میلی متر رو سفیدم کردی
خلاصه کلی خندیدیم ولی بازم اونی که ضایع شد من بودم:(

p
peransese4jok ۱۲ سال پیش
جوک

دیروز خفن ترین سوتی عُمرمو داد�
دیروز سرحال و سرخوش داشتم از دانشگاه برمیگشتم رسیدم دم در خونَمون دیدم مامانم با خانم امیری همسایمون دارن صحبت میکنن سلام علیک کردم رفتم تو خونه (پسر خانم امیری آقا محمد رسول خواستگار منه چند روز پیش اومدن اجازه گرفتن که بیان خواستگاری حالا این آقا محمدرسول خدمات کامپیوتری داره سیستم مام روشن نمیشد نگو بابام صبح رفته بهش گفته بی زحمت برو ی نگاه به سیستم بچه ها بنداز)رفتم تو شروع کردم به خوندن با اون صدا خوشگلم آخ داراخ داخ داخ عاشقشم من آخ آخ .. آها اها...همین روزا میخرم واسش یه دونه بنزِ می باخ ...همراه با حرکات موزون رفتم سر یخچال یه خیار برداشتم در حال خوردن میخوندم مجنون من اونه که واسم زندگی سازه اووووووو حالا از خودم صدا درمیووردم مثلا ریتمه آهنگه. برای دل تنگم بخدا شور نیازه (حرکت موزون) ناز نفسمممممممم همه عالمو آدم میدونن چقدر میخوامش دلم پیش تموم آدما بهش میناززززززززززه رسیدم در اتاق یعنی خــــــــاک تو سرم یه حرکت خفن کردم این آدمای حرفه ای هستن تِکنو میزنن از دست و پاشون موج میره از اون حرکتا انجام دادم در حین انجام کیفو پرت کردم تو اتاق دیدم اووووووووف محمدرسول داره ریز میخنده اول شوکه شدم خیار تو دهنمو قورت دادم گفتم سلام...
محمدرسول:اومد جواب سلام بده پُفففففففففففففففففففففففففففف زد زیر خنده پخش زمین شد غش کرده بود اَ خنده.
مُردم از خجالت سریع صحنه رو ترک کرد�
فکر کنم محمدرسول الان با خودش میگه خوب شد قبل از ازدواج فهمیدم دختره دیوونه اس:(

p
peransese4jok ۱۲ سال پیش
پیام

باز باران بی بهانه
می خورد بر بام خانه.
یادم آرد کربلا را/
دشت پر شور و بلا را.
گردش یک ظهر غمگین
گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را
با صدای گریه های کودکانه
و اندرین صحرای سوزان
می دود طفلی سه ساله
پر ز ناله,دلشکسته,پای خسته,
باز باران...قطره قطره,
می چکد از چوب محمل...
آه باران,کی بباری بر تن عطشان یاران,
تر کنند از آن گلو را
آه باران..
آه باران