ن

نسرین

@nasrin767176 · ۱۷۷ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۳۷ رأی)

nasrin68 ۱۲ سال پیش
جوک

متولد شهریور است دیگر ...(خودم ^_^)
همانکه منتظر عشق حقیقیست ... آرام و با حوصله ... بحث نمی کند ولی خودت متقاعد می شوی حق با اوست !
وفادارتر از وفادار می شود وقتی که اعتمادش را جلب کنی...
اگر وقتی تنهایش گذاشتی ؛ هرگز هرگز هرگز برنگرد...چرا که در زندگیش دیگر جایی نداری .

n
nasrin68 ۱۲ سال پیش
جوک

یه مدت قبل من و آبجی اختلال خواب گرفته بودیم ... خلاصه دکتر و دارو تجویزی رو خوردیم،7شب خوابیدن همانا ، بیدار شدن 4بعدازظهر همانا ...!
مامانی هم طی این مدت بارها بهمون سر زده که چرا بیدار نمیشیم ....
گفتگوی مامان با ما : آخه این چه دارویی بوده ؟ نفس می کشیدین بیدار نمی شدین که ... اگه می مردید چی ؟؟؟ لااقل یکیتون می خورد که اگر می مرد .. می مرد دیگه !!! نه دو تاتون !!!
بعد هم رفت !!!
ما -_& .... یکی بیاد اختلاف من و ابجی رو حل کنه ... بنظرتون انتخاب ماما برای زنده موندمون کدوم بوده ؟؟!!!
:-( می خواهم زنده بمانم !!!!!

n
nasrin68 ۱۲ سال پیش
جوک

(این قضیه مربوط به14سال پیش می باشد) اعتراف می کنم به گلدون خوشگله مامانم حسودی می کردم شدید !!!!!
واسه همین با کش تمام برگاشو پروندم !!!
هنوزه که هنوزه مامانم هر وقت یادش می افته می گه : اخه چه آفتی زده بود گل طفلکیم .....
من در حین نابودسازی = ^____^
من الان = -_-
مامانم از قبل و تا بعد ؟_؟
امیدوارم مامی هرگز نیاد4جوک!!!

n
nasrin68 ۱۲ سال پیش
جوک

اسبابكشي داريم خونه جديد...
يه هفته قبلش انگشتاي دستم سوخت!
روز اسبابكشي يكي از همون انگشتام در رفت!
كبودشدن در اثرجابه جا كردن مبل!
افتادن از صندلي هنگام نصب پرده !
و ...
خلاصه همه سالم بودن الا من!!!
آخر ديگه مامانم گفت:چقدر بدم تا آخر اسبابكشي زنده بموني؟ها؟؟؟!!!
من@_&
خانواده^_^

n
nasrin68 ۱۲ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم خیلی قبل ها (اون زمان که تازه داشتم آشپزی یادمیگرفتم از مامان جان،10،11سالگیم).... توی ظرف نمک ، جوش شیرین ریختم !!! تا هرکی غذا می پزه ؛غذاش مورد دار بشه تا به غذاهایی که خودم میپختم ایراد نگیرن !!!!
نسرین سر آشپز هستم کاربر 4 جوک !

n
nasrin68 ۱۲ سال پیش
جوک

ابجي خانوم بنده خیلی قبل ها قول داد که یه روز بریم سینما(بگذریم که یه روزی آجی هنوز نرسیده!!! )
اومدم دیشب براش لوس بشم ، بهش میگم : ببین منو هنوز نبردی سینما ... گناه دارم بریم دیگه ... خب ؟!!! :-)
آجی هنوز دهان به جواب باز نکرده بود ... مامی از اونطرف گفت :
آره راست میگه !!!!!! ببین منم هنوز نبردی سرزمین موج های آبی !!!! اول من ...!!!باشه دخترای گلم ؟!!!
مامانم : ^_^
من : 0_0
آبجیم : #_&