سر مرز رویاها که میرسی ... باید برگشت ، عقب کشید !
خاطره ها می دانند ... اشکهای تلخ این رویاهای ناسرانجام را ...
@nasrin767176 · ۱۷۷ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۳۷ رأی)
سر مرز رویاها که میرسی ... باید برگشت ، عقب کشید !
خاطره ها می دانند ... اشکهای تلخ این رویاهای ناسرانجام را ...
یادش بخیر ...
اخم که میومد رو صورتش .... به آب و آتیش می زدم تا حالش خوب بشه !!!!
رفت ؛ اما حالا ...
یادش بخیر ...
قبلا چقدر مهربون بودم !!!
عاشقانه هایم زیاد شده !!!
انگار باز به مرور خاطرات از روزهای اول رسیده ام !!!
اولین نگاه ... اولین سلام ... اولین......
با یاد تو اما بی تو ... .
خوشبختی یعنی :
سر ظهر که کارت تمومه ، خسته ای ... بعد از اتوبوس نوردی و یه پیاده روی طولانی ... می رسی دم در خونه ... کلید داری ها ! اما دستتو میذاری روی زنگ...
اصلا اینکه یکی در رو به روت باز میکنه یه حس عجیبی بهت میده !!!
اونوقت آبجیه دیوونت بگه : هوی دختره زشت !! تو مگه کلید نداری قربونت برم ؟!!!راستی گفته باشم زشتا رو راه نمیدیم !!!!!
خستگی اصلا معنا نداره این زمان ها ....
ماشین حساب ، حساب کتاب ، دفتر کل و روزنامه ... حسابای امروز هم ترازه ...
خونه ، خاطرات ، سکوت و بغض ... انگار کم آوردم یه جای زندگی !!!
مثل هر برگ سفید
مثل هر سطر جدید
مثل شعرهای بی قافیه من!
خالی از تکراره شوق بودن تو ... دیدن تو ...
سرم خیلی شلوغه ... تمام وقتم رو گذاشتم برا کارم ... توش غرق شدم !!!
حتی دیگه وقت کافی برای خواب هم ندارم !
اما مطمئن باش دیگه به تو فکر نمی کنم ...
نه مثل دیروز ، نه مثل الان ، شایدم نه مثل فردا !!!
کلا زیاد می نویسم و خط میزنم ... دور می ریزم ...
اما کاش فکر و خیال تو را هم همین طور می شد دور ریخت بعد از رفتنت ....
لعنت به این احساسات ، به این آشفتگی های من .
:-((((((((((
یه حرف تکراری ...! یه رویای تکراری ...! اما یه شادیه همیشگی !
من ... قلم ... کاغذ ... رژه ی افکار و خاطرات تو ...
و لبخندهای مدام و طولانی ...!!!
سر صبح ایرانسل اس داده :
"تبریک یک سیم کارت هدیه به شما تعلق گرفت . یک پیام خالی به 2112 و 2115 ارسال نمایید"
بلا نسبت خر شدم اس دادم !!!
باز شب اس داده :
"مشترک گرامی ، متاسفانه سیم کارت هدیه به شما تعلق نمی گیرد"
من O_o
ایرانسل :-))))))))))))))
شما شاهد باشید بار آخر بود که بهش فرصت دادم !!! دیگه باهاش کاری ندارم !!!!
سراغم نیا ...
اینجا هیچی ....
هیچی ... حتی ، یادی برای خاطره ای نیست ...
عجیب است ، عجیب !
از هر جانب این جستجو که به سایه روشنٍ جان شما می نگرم ...
خبر از نسبت چشمهامان به آیینه می دهد ...
برای کشتن من ، نه کوه و نه واژه ...
اشاره خاموش نگاهی نابهنگامم ... بس !!!
دیروز "ترانه های کوچک غربت" را می خواند�
امروز اما پی عطر تو از خواب گل سرخ می گذرم...
ما بودیم و اندوهی مدام ... که گاه در پس تبسمی کوتاه ،
از یادمان می رفت ....
وقتی تو نیستی
من فکر میکنم تو ...
آنقدر مهربانی
که توپ های کوچک بازی
تصویرهای صامت دیوار
و اجتماع شیشه ای فنجان ها ، حتی ...
از دوری تو رنج می برند .
سر به سر رویاهایم نگذار ...
مگر نمی بینی آرام گرفته اند تا رویاهای تو به سرانجام برسند ....
دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست
آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست
انعکاس لهجه شیرینت
هر لحظه زیر سقف شیفتگی هایم می پیچد...
ای راز سر به مُهر ملاحت !
رمز شگفت اشراق !
ای دوست !
ﺍﻣــــﺮﻭﺯ
ﺑﻪ ﭘـﺎﯾـﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﺳـﺪ
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﺍﯾــﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕــﻮ !
ﻣــﻦ ﻧﻤﯽ ﮔــﻮﯾﻢ " ﻓﺮﺩﺍ ﺭﻭﺯ ﺩﯾــﮕﺮﯼ ﺳﺖ "
ﻓﻘــﻂ ﻣﯽ ﮔــﻮﯾﻢ
" ﺗﻮ ﺭﻭﺯ ﺩﯾــﮕﺮﯼ ﻫﺴــﺘﯽ "
ﺗــﻮ
ﻓﺮﺩﺍﯾــﯽ
ﻫﻤــﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﯾــﺪ ﺑﺨﺎﻃـــﺮﺵ ﺯﻧﺪﻩ ﺑــﻤﺎﻧﻢ