دوستـــم داری … دوستـــت دار�
نمی گویم … نمی گویــی
ن
می دانــ�
تــا کی غرور باید آشنای چــشم های بی قرارمان باشد ؟
دوستـــم داری … دوستـــت دار�
نمی گویم … نمی گویــی
ن
می دانــ�
تــا کی غرور باید آشنای چــشم های بی قرارمان باشد ؟
از دلتنگی خستم انقدی که نمیتونم بگم چقد هرکی مثل من انقد خستس لایک کنه بفهمم تنها نیستم
دل پیش کسی باشد، وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
درحال فرو خوردن بغضی سرطانی
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی،شعر بخوانی؟
دلتنگ توام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی
عاقبت روزی مزار سرد من
معبد دنجی برایت می شود
عکس من با اخرین لبخند من
شاهد شب گریه هایت می شود
می گذاری سر به روی قبر من
سنگ قبرم می شود دنیای تو
از تمام انچه باهم داشتی�
یاد مـــــــــــــن می ماندو فردای تــــــو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ♡
بی طاقتی این روزها جایی دلت گیر است
بو برده ام از شهر من قصد سفر داری
بو برده ام از عطر مشکوک تنت شب ها
جایی دگر عشقی دگر یاری دگر داری
سردی زمستانی در این گرمای تابستان
لب های بی رنگ و نگاهی بی ثمر داری
آهسته گفتی: دوستت دارم و از لحنت
معلوم شد از من کسی را دوست تر داری
دلم واسه ی روزای گذشته م خیلییی تنگ شده کسیو نداشتم بهش بگم اینجانوشتم میخوادتاییدبشه میخوادنشه
وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.