إمروز در حوالي ما پير زني عمرش به پايان رسيد
و شايد از جمله كساني بود كه عده اي از فوتش خوشحال بودند و ميگفتن خلاص شد
آخه ميدوني چرا؟
چون با وجود داشتن پسرايي ميلياردر تو خونه اي كه شبيه ويرونه بود زندگي ميكرد سرشو به جا بالش رو حلبي هاي روغن ميذاشت صداي ناله هاش تا هف كوچه اونور تر ميپيچيد و...
لايك = نميدونم چي بگم