ر
پیام

از دل نوشته های خودم:
چشمانم رابه تاریکی شب قسم دادم اگرنیایی مانندآن تیرگی سهمشان باشدونیامدی...رگ هایم رابه. برندگی تیغ قسم دادم که اگرنیایی قطعشآن. کنم ورگ هایم لب برلب تیزتیغ نهاد...
حالا مرده ای هستم متحرک که. ازآنسوی ماوراء که قلبم باشد برایت حرف هارا می. نگارم روی بوم خاکستری قلبم...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.