1
13 ۱۳ سال پیش
پیام

شکستم داد من را عاقبت سردرگمی های�
سوال بی جواب آرزوهای�
شکستم داد هرروز حسرت دیدارلبخندی پر ازاحساس
میان باغ پراحساس دنیای�
توازدنیای من رفتی که چشم من نبیند روی ماهت را؟
ولی فکر وخیال توست هرشب خواب ورویای�
پراز ماه وستاره بود شب های خیال انگیزچشمانت
ولی چندیست ابری گشته این چشمان شب های�
دلم تنگ است باور کن،دلم تنگ است
تمام مردم این شهر فهمیدند تنهای�

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.