عاشقشی...همه بیتفاوتیاشو میبینی و به جاش محبت میکنی چون حس خوبی بهت میده...خیانتاشو میبینی و میبخشی چون احساس بزرگی بت دست میده...میبخشی میبخشی ...تا جایی کحه دیگه اون حس قشنگ تبدیل میشه به یه حس اسکول بودن...اونجاست که میبینی جایی برا بخشش نیست و تو هم عاشق خوبی نیسی اسکول خوبی هستی....انجا اون نقطه عطفه .....!تو محکوم میشیبه نامردی به بیتفاوتی سردی...و اونکه تمومش کرد...اما کاش پایان قصه مینوشتن...انقدر پول ,زمان, عشق,اشتباه بخشید که مرد....!