بازم من تک و تنها ، میون غم ها
روی این صندلی رفتم تو فکر فردا
تو رو به رومی ، یه قصه ی تازه
نگاه می کنی و به خودت می گی می بازه
.
.
.
نمی خوام بگذره عمری ، خسته شی واسه فریب�
یقتو نمی گیره هیچ کس آخه من اینجا غریب�
بزن و برو عزیزم مثله هر کس که زد و برد
طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد