بہ خداحافظے تلخ تو سوگند،نشد ■ ■ ■ ■ کہ تو رفتے و دلم ثانیہ اے بند نشد ■ ■ ■ ■ لب تو میوه ممنوع ولی لب هایم ■ ■ ■ ■هر چہ از طعم لب سرخ تو دل کند،نشد ■ ■ ■ ■ با چراغے همہ جا گشتم و گشتم در شهر ■ ■ ■ ■ هیچ کس هیچ کس بہ تو مانند نشد ■ ■ ■ ■ هر کسے در دل من جاے خودش را دارد ■ ■ ■ ■ جانشین تو در این سینه، خداوند نشد ■ ■ ■ ■ خواستند از تو بگویند شبے شاعرها ■ ■ ■ ■ عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.