ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*دیالوگهای اول شخص غایب با خدا*
من:دارم صدات میکنم خدا حواست به منه؟؟
خدا:جان دلم عزیزم بگو؟چیزی شده؟
من:هرچی میکشم از دست این آدمهاس.میبینی چه بلایی سر بندت آوردن؟؟4ماهه بعد از دیدن اون صحنه لال شدم.یعنی لالم کردن.خب تو اگه میخواستی خودت لال خلقم میکردی غیر از اینه؟؟بلایی سرم آوردن که بعدش حتی نتونستم بگم"آخ"اونا مقصرن خدا.توکه شاهد بودی.تا کی میخوای مقابلشون سکوت کنی ها؟؟؟
خدا:آروم باش عزیز دلم.من همه چی یادمه.اما گاهی وقتها گناه آدما انقدر بزرگه که مجبور میشم رهاشون کنم.هیچ چیزی اونارو به خودشون نمیاره.از هیچی درس نمیگیرن.تو آروم باش و صبور.وقتی منو داری نگران چی هستی؟؟؟
من:نگرانم حتی توام از دست بدم.تا حالا هیچکدوم از دلخوشی هام تو این دنیا همیشگی نبوده.دست خودم نیست میترسم توام....
خدا:پایدار نبودن ویژگی همه چیزهای دنیائیه عزیزم.من که متعلق به این دنیا نیستم.پس همیشه کنارت میمونم شک نکن!
لایک=خدا برات میمونه سحر!

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.