*دیالوگهای اول شخص غایب با خدا*
من:دارم صدات میکنم خدا حواست به منه؟؟
خدا:جان دلم عزیزم بگو؟چیزی شده؟
من:هرچی میکشم از دست این آدمهاس.میبینی چه بلایی سر بندت آوردن؟؟4ماهه بعد از دیدن اون صحنه لال شدم.یعنی لالم کردن.خب تو اگه میخواستی خودت لال خلقم میکردی غیر از اینه؟؟بلایی سرم آوردن که بعدش حتی نتونستم بگم"آخ"اونا مقصرن خدا.توکه شاهد بودی.تا کی میخوای مقابلشون سکوت کنی ها؟؟؟
خدا:آروم باش عزیز دلم.من همه چی یادمه.اما گاهی وقتها گناه آدما انقدر بزرگه که مجبور میشم رهاشون کنم.هیچ چیزی اونارو به خودشون نمیاره.از هیچی درس نمیگیرن.تو آروم باش و صبور.وقتی منو داری نگران چی هستی؟؟؟
من:نگرانم حتی توام از دست بدم.تا حالا هیچکدوم از دلخوشی هام تو این دنیا همیشگی نبوده.دست خودم نیست میترسم توام....
خدا:پایدار نبودن ویژگی همه چیزهای دنیائیه عزیزم.من که متعلق به این دنیا نیستم.پس همیشه کنارت میمونم شک نکن!
لایک=خدا برات میمونه سحر!