عاشق رنگ شب و رنـگ غروبــ�
عاشق مرگ دقیقه های خوبــ�
با تمــوم اشتیـاقـم آروم آرو�
به در بستـه ی بی کسـی مـی کوبـ�
عاشق شبــای دلمــردگـی هستـ�
عاشق تنهــایی و خستگــی هستـ�
حالا که این زنـدگـی شبیه مرگـه بی امونه
عاشق این زنـدگی هستـ�
خنـده داره دیگـه دلسـوزی به حـال�
خط کشیـدم روی روزای محـــال�
همه ی آینـده ی من واسه ی تو
من فقـط گذشتـه مونــده تو خیـــالم...
تنهـایی سهم منـه خیلــی عـــزیزه
نمــی خوام کسی اونو ازم بگیــره
دیگـه تنهاییمو به دنیــا نمــی د�
نمی زارم دل تنهاییــم بمیــره
تو و اون چشمای روشن به سلامـت
لحظــه ها رو می کُشــم تو قابِ ساعت
عاشق سیاهیـم ، عاشق غربت
خسته ام از تو و این همه خیــانت