p
parsa joje ajishe ۱۳ سال پیش
پیام

هر وقت پیشش بودم و نور خورشید می افتاد روی صورتم جلوی نورو نمیگرفت و به زور وادارم میکرد بالا رو نگاه کنم تا نور توی چشمام بیفته و برام میخوند:اگه افتاب تو چشات خونه کنه...
میتونه میلادو دیوونه کنه میتونه تو ایینه ی چشمای تو گل شب بو موهاشو شونه کنه................................................
حالا خودش نیست و من هیچ وقت به اسمون نگاه نمی کنم

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.