یه دختر تو تراس رو به رویی، شبا کنسرتِ فریادش به راهه
صداش می گیره از بس غصه داره، نمی شه دیدش از بس شب سیاهه
براش مرده و زنده فرق نداره....
پر از خاکستر آرزوهایی که هر روز توی قلبش گُر می گیرن
پر از خاکستر خوابای خوبی که هر شب تو نگاهِ اون می میرن....
همین چند وقت پیش رؤیاشُ توی خیابون بی بهانه سر بریدن
همیشه راه پروازشُ بستن، همیشه رو خیالش خط کشیدن...