چرند وپرندای من!!!
صدای گریه میومد...انگار داشت گریه میکرد...رفتم تو اتاقش...حیرت زده بودم....اخه جایی خوندم وقتی یه مرد گریه کنه یعنی فاجعه....ترسیدم فکر نمی کردم یه روز فاجعه ای باشم براش.......دوس داشتم برگرده وبهم بگه .....نگران نباش عزیزم اشکهام به خاطر تو نیس........
بهش گفتم....گریه نکن دستمالمو دراوردمو دادم بهش.....یه نگاه تلخ بهم انداخت ودستمالمو تومشتش فشاردادورفت....
بارون تندی می اومد.....خواستم بهش بگم نرو......ولی نتونستم....
نتونستمو.......اون رفت.....
لایک=به درک....؟!