*از شما چه پنهون*
آهااای تویی که از این مانتو قرمزم بدت میومد!
تویی که میگفتی فقط وقتی با خودمی میتونی بپوشیش!
دارم همون مانتو رو تنم میکنم پاشو نگام کن!
هنوزم جذب تنمه!
تازه میخوام دیگه چادرم سرم نکنم شنیدی؟!
آرایشم میکنم زیااااااد!
اون شلوار جذبی که پوشیدنش قدغن بود یادته؟خیلی به این مانتوم میاد اونم میخوام بپوشم!فهمیدی؟؟؟
تو که حسود بودی و حساس!
چشمهاتو باز کن!
سحرت بازم لجبازیاشو شروع کرده!
نمیخوای مثل همیشه بیای بغلم کنی دستامو بگیری تو دستهات ببوسیشون و بگی:
"باز چی شده سحرم؟؟"
نمیخوای بیای منو تو بغلت بگیری و بگی:"عاشق لج بازیاتم سحرم"
به خدا اگه جوابمو ندی با همین تیپ میرم دانشگاه میشنوی؟؟
چشمهاتو باز کن!
لایک=سحر دیوونه!
از الان تا خود صبح هم تهدیدش کنی اون نمیتونه برگرده!
صبور باش دختر صبور!