دلـم ميخـواد برگـردم بـه روزي كه كنـارم نـشستـي و گـفتي:
[برام ناز كن كه ناز كردنتو دوس دارم ناز كن كه هرچي ناز كني خريدارم]
بـفـهم مني كه غـرورم بـه پـاي خورشـيد ميـرسيد دل تنگتـم ميخـوامت بفـه�
بفهـم لعنتي آرزومـه جـاي اوني باشم كه دستــش تو دستـته تو فقـط برگــرد
ايدفعـه تو نـاز كن مــن ميخــرم