وای خانم صادقی به جون خودم وقتی از فینگیلی فهمیدم خوب نیستین همش پای سایت بودم که ببینم چی شد.حالا خوب هستین؟ بهتر شدین؟
آهای خدایا!!!مگه من چه گناهی کردم که حتی یه نیگا کوچولو هم بهم نمی اندازی؟آخه چرا باید همه کسایی رو که دوست دارم ازم بگیری؟
خوب بیا جون منم بگیر خودت خوب می دونی بدون اون نمی تونم ادامه زندگی برام سخته.آخه چرا...از بین این دنیا دیگه تنها این جا برام مونده بود که دارم مجبور می شم به زور از ایمجام می رم.بچه ها برام دعا کنین حال روحیم زود خوب شه.
فینگیلی:خوبی؟ببین می تونی یه کمکی بهم بکنی؟اسم همه امیر ها تو گوشیم قاطی شده نمی دونم چی کار کنم.شماره امیر خودمنو اگه داری یه جوری به دستم برسون خیلی مهمه.
مسیحا:خوبی داداشی؟خوشحالم که برگشتی.ببخشید اگه دیر شد آخه یه مدتی اصلا سراغ کامپیوتر نمی تونستم بیام کارم شده بود همش شعر نبض احساس گوش دادن و گریه کردن!!! به خدا دیگه از زندگی کردن خسته شدم.دلم می خواد بمیرم...
سید مصطفی:ببین داداشی به خاطر وجود اسم قشنگت اولین 20 وارد کارنامم شد. روزم رو با پستت شروع کردم هیچ!!!از تیکه کلامت استفاده کردم هیچ!!! سر جلسه امتحان با کمی اسگل بازی منو فینگیلی پیش هم نشستیم یه سری پوشه هایی رو می دادن که بذاریم زیر دستمون من یه لحظه که نگاش کردم دیدم اِ اسمت روشه. سریع نشون فینگیلی دادم یکم سروصدا کردیم مراقب:خانما نظم جلسه رو بهم نریزین.هیچی دیگه منم گذاشتمش زیر دستمو اولین و آخرین بیستم رو گرفتم.