به سلامتی پدری که
نمیتونم رو تو چشماش زیاد دیدیم ولی از زبونش هرگز نشنیدم…!!!
به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید،
اما واسه خیلی ها پدری کرد.
سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه
اما غصهها شو با سیگار و دود سیگارش . . .
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم، که با هر بار تراشیدهشدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر … یک خودکار شکیل و زیباست
که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد
و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمیبیند
و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
پدرم هر وقت میگفت درست میشود…
تمام نگرانیهایم به یک باره رنگ میباخت…!
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره، میفهمی چقدر درد داره
اما هیچ چی نمیگه…
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش
به خاطر غصههای تو هستش، دلتمیخواد بمیری
پدرم، تنها کسی است که باعث میشه
بدون شک بفهمم فرشتهها هم میتوانند مرد باشند!
به سلامتی هرچی پدره
بابایی روزت مبارک