روزگاری با کارهای نسنجیده مان خود را در طوفانی از مشکلات غرق می کردیم اما پدر سنگ صبور مشکلاتمان بود با ما گریه کرد و با ما خندید و امروز را که نگاه می کنم گردی از سفیدی بر موهای پدرم می بینم که ارمغان من اوست خدایا نمی دانم در این روز عزیز چه دارم که به پدر هدیه کنم هر چه هدیه کنم نمی توانم جبران زحمات او را بکنم خدایا به خداوندیت قسم هر روز پدران ما را شادتر از دیروز گردان ای دوستان دیروز و امروز و فردا روزتان مبارک