سیرم اززندگی وازهمه کس دلگیرم...آخرازاین همه بیماری وغم میمیرم...هرکه آمددل تنهای مرازخمی کرد...بی سبب نیست که روی ازهمه کس میگیرم...این همه زخم زبان وغم بی مهری ها...این چنین کرده درآیینه ی هستی پیرم...دلم آنقدرگرفته ست خدامیداند...دیگرازدست دلم هم بخدادلگیرم...