رفیق به این میگن...:::...
یکی از رفیقای دوران راهنماییم رو دیدم(محمد)باپسرخالش بود.اونشب قرار بود بریم سالن برا فوتسال....چون میدونستم اونم خیلی عشق فوتباله بهش گفتم:امشب چندچندی؟پایه ای بریم سالن؟تو باشی خیلی بیشتر حال میده...بیادیگه.... پسرخالش یه نگاهی بهش کرد و آروم یه سری تکون داد.محمد یکم منو من میکرد...گفتم بیادیگه روی مارو زمین ننداز...با دو دلی گفت باشه....اونشب دو ساعت بازی کردیم یکی دو بارم خورد زمین... انگار نمیتونست خوب بدوه...همش دستش به پهلوش بود....فرداش که بهش زنگ زدم مادرش گوشیشو جواب داد گفت بخاطر دیشب سنگ کلیه اش اوت کرده،الان بستریه....بخدا دوس داشتم آبشم برم تو زمین....