*از شما چه پنهون*
گاهی وقتها نصفه شب از خواب بیدار میشدم میدیدم دستشو زده زیر چونش و زل زده به من.
چشمهام گرد میشد از اینکه اون وقت شب بیدار میدیدمش.
اجازه ی حرف زدن بهم نمیداد.خم میشدو چشمهامو میبوسید.
بعد از اتاق میرفت بیرون.
از همونجا داد میزدم:کجااا؟؟؟
آروم جواب میداد:میرم وضو بگیرم دو رکعت نماز شکر بخونم.
منم پشت سرش راه می افتادم.
چند دقیقه بعد هر دو تامون واسه شکر نعمت بودن کنار هم سر به مهر گذاشته بودیم. . . .
لایک=امشب به جا نماز شکر نماز صبر بخون!