ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
گاهی وقتها نصفه شب از خواب بیدار میشدم میدیدم دستشو زده زیر چونش و زل زده به من.
چشمهام گرد میشد از اینکه اون وقت شب بیدار میدیدمش.
اجازه ی حرف زدن بهم نمیداد.خم میشدو چشمهامو میبوسید.
بعد از اتاق میرفت بیرون.
از همونجا داد میزدم:کجااا؟؟؟
آروم جواب میداد:میرم وضو بگیرم دو رکعت نماز شکر بخونم.
منم پشت سرش راه می افتادم.
چند دقیقه بعد هر دو تامون واسه شکر نعمت بودن کنار هم سر به مهر گذاشته بودیم. . . .
لایک=امشب به جا نماز شکر نماز صبر بخون!

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.