با دوستم داشتیم میرفتیم سمت پل هوایی که بریم اون طرف خیابون در همون لحظه یه آقاهه داشت می اومد پایین
من دیدم خیلی بادقت داره یه کاری انجام میده با خودم گفتم حتما داره تو جیب عقب شلوارش دنبال چیزی میگرده
بعد که برگشت خیلی شیک و مجلسی دستشو از تو شلوار کریش آورد بیرون!!!!
من و دوستم پایه های پل رو گاز میزدیم!!!
ولی هرچی نباشه این داستان یه نکته اخلاقی واسم داشت:که در هیچ صورتی اعتماد بنفسمو از دست ند�
آخه یارو خیییییییییلیییییییییییییییی ریلکس مارشو انجام میداد!!!!