ش
شیطونک ۱۳ سال پیش
پیام

آخر شب بود و مست و خراب از کوچه ای میگذشتم ناگهان دور و برم پر از گرگ های ناشناس شد
سر دسته ی آنها جلو آمد سر بالا آوردم و دیدم او همان است ،که به یادش مست کردم .
نیشخند زدم و گفتم بزن....
!زد.......!
باورم نمی شد او همان بره ای بود که خودم گرگش کردم .

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.