ادامه داستان(ما هفت نفر) پست 66538
بازیگران اصلی : سایلار (مجید—النازElnaz—حبیب—کیان—امیر21—مانی وعباس)
بازیگران مهمان : چکاوک پرنده احساس--سینا از مشهد--خواننده خاموش)
کارگردان : سایلار .............. تهیه کننده : خانم صادقی
************************************************************
آنچه گذشت : کیان یه دفه سرش گیج میره .. چرخ و فلک یه تکون میخوره و کیان داره پرت میشه پایین که یه دفه عباس
قسمت سوم : که یه دفه عباس شلوار کردیشو در میآره (فکر بد نکن .. یکی دیگه زیرش داره) .. دم پاچه هاشو با طناب میبنده و مث بادکنک بادش میکنه .. میگیره زیر کیان ؟؟ کیان میآد رو شلوار .. هوا میره . نمیدونی تا کجا میره ؟ ما کیانو نداشتیم .. از آتش نشانی بر داشتیم .. هیچی .. خلاصه .... داش کیان این چه کاری بود کردی .. نگفتی یه موقع جونتو از دست میدی؟؟ یه تف بندازم تو صورتت ؟؟
کیان : سایلاری .. آبجی وسطیه پیام داد باو .. هواسم رفت به اون .. با این نوناشون.
إإإإإإإ بچه ها .. سینا اومد .. سلام داش سینا .. حالت چطوره .. چه عجب بلاخره پیدات شد .. سینا : (سِلام دِداش .. إإ یادُم رف شله بیارُم .. بییِین تا بُبُرمتان خانمان)
نه داش سینا .. فقط خواستیم این بلیط رو بدیمت و بریم .. 13 تیر تولدمه .. و تموم بچه ها جمع هستیم .. این بلیط اصفهانو داشته باش که بیای .. / ما باید بقیه بچه هارو هم خبر کنیم و 13تیر همگی خونه ما باشین ...
با سینا خدافظی میکنیم و تو راه شمال هستیم .. بعععله .. با آلوچه کار داریم ..
إإإ بچه ها ؟؟ چکاوک رو نگا ؟؟ چطوری پرنده احساس ؟؟ (چکاوک : مجید جان سنی سویرم) .. چی ؟؟ فوش دادی ؟؟ هان؟؟ (چکاوک : نه عجقم .. گفتم دوستت دارم--)آهان .. خب کاری نداری با ما .. (چکاوک : اه اه بی احساس.. نه برو .بووووق)
ایندفه دیگه فوشت دادم ... با این نونادون .. همینطور که داریم میریم .. /// وااای بچه ها ... خانم صادقی ؟؟؟؟
حبیب .. کیان .. مانی .. امیر .. عباس.. الناز : کو ؟؟ کجاس ؟؟ (O_0)
سایلار : ایناهاش باو.. اون مانتو سورمه ایه .؟؟ .. ما داریم میریم پیش خانم صادقی که به دفه اعضای باند (3جوک) قصد ترور کردن خانم صادقی رو دارن .. با ماشین میپیچن جلومون .. یکیشون تفنگ در میآره و شلیک .. که یه دفه امیر میگه نه ه ه .. و مث بز خودشو پرت میکنه جلو خانم صادقی .. تیر میخوره تو سینش ..// عباس نوبته توئه .. عباس دست میکنه تو شلوار کردیش .. بقیه رو (خلع سلاح) میکنه .. // حالا نوبته هممونه .. بچه ها بریزین پایین قضیه نــامـــوســیـــه .. یااااااااا آآآآآ .. خانم صادقی تو برو یه جا امن .. حبیب بزن؟؟ آها ؟؟بزن .. توسرش .. مانی ؟؟ وایسادی کتک میخوری ؟؟ کیان؟؟ کیان لنگش کن .. آها...خوبه .. یه خمشو بگیر .. آفرین .. اینه... (الناز : جیغ ؟ جیغ .. مجید کمک .. کمک) .. سایلار : النااااز ؟؟ همسرم ؟؟ لامصبا وایسین مینم ... گوف .. گیش .. الناز موهاشو بکش .. ناخناتو فرو کن تو حلقش ... آفرین .. همینه .. اوه اوه اوه .. بچه ها خانم صادقی رو نگا ؟؟ داره هیلیکوپتری میره ؟؟ ایول بابا .. خانم صادقی خودش اینکارس .. خانم صادقی بزن آپلودش کن کصافطو .. آفرین بچه ها.. خوشم اومد .. --- واااااای .. بچه ها امیر؟؟ زود باشین برسونیمش بیمارستان..
الان توی آمبولانسیم .. امیر میگه بیا جلو میخوام یه چی بگم .. امیر : داره خون از کنار دهنش میآد بیرون که .. خخخ ااا . . ادامه دارد .. (آیا امیر جان به جان آفرین تسلیم کرد)؟؟
** حالا همه اینا به کنار .. دماغ عملی و power بالای چرخ و فلک بودن .. اونارو یادمون رف نجات بدیم ..***