م
میلاد بچه یتیم ۱۳ سال پیش
پیام

مگه عاشق نمي خواستي؟!
من عـــاشق
.
.
.
كلي خاطره دارم من از روزاي با تو
هنوزم گاهي وقتها مي شنوم صداتو
خيلي سخته عزيزم ... ديگه تورو ندار�
شبا به ياد چشمات ... چشم رو هم ميزار�
دلم وقتي نبودي به يادت زندگي كرد
خيلي سخته عزيزم ... ديدن اشكهاي يك مرد
مگه عاشق نمي خواستي؟!
من عـــاشق
بودم هميشه با قلب تو صادق
مگه يه همسفر براي راهت
نمي خواستي
ولي رفتي و با يكي ديگه دنياتو
ساختي
مگه نگفته بودي كه آرومي كنار�
چي شد گفتي بهم دوست ندار�
دوست ندارم ... دوست ندار�
.
.
.

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.