اولين باري كه قرار شد ببينمش لب دريا بود...وقتي از دور ديدمش بهش زنگيدم گفتم تو همون شال صورتي هستي ...اون گفت اگه منظورت شال بنفشه اره خودمم هستم....كلي ضايع شدم...واسه همين دفه بعد واسش 1شال صورتي گرفتم...
يه بار هم با باباش اومده بود خريد از اول تا اخر همش دنبالشون بودم...كل ادماي خيابون فهميده بودن....
من عاشق قدم زدن زير بارون با اون بودم ولي اون بدش ميومد از بارون...
هروقت منو ميديد زول ميزد تو چشام ميگفت من ديونه ي چشاتم...هيچ وقت تنهام نذاريا....بعدش سرشو ميذاشت رو سينم كلي گريه ميكرد...منم يهويي اشكم ميومد ولي ارومش ميكردم...اخرش هم ميخندوندمش...
ميگفت تو بهتريني واسم...ميگفت نباشي نيستم .....
اما همين كه پاش به دانشگاه باز شد رفت با ازما بهترون...
خيلي درد اوره كسي دلش پيش يكي ديگه باشه اما تو ظاهرش بهت بگه عاشقته....
6 ترم رفتم دانشگاه از 1دختر جزوه نگرفتم حتي واسه كپي كردن كه نكنه عشقم بفهمه ناراحت بشه...اما اون چي...