بگو به رانندگی ام نخندند پدر
یادت هست؟
برای برادرم دوچرخه خریدی و برای من عروسکی که هر چه دلش را فشار می دادم نه بابا می گفت نه ماما...
بزرگ شدی�
برای او موتور خریدی تا برود لب دریا
من ماندم توی خانه و پیش مادر غذا پختن یاد گرفتم.
بزرگتر شدی�
برایش ماشین خریدی
من هم رفتم دانشگاه تا برای خودم کسی شوم.
شاید روزی ماشین هم بخر�
و شاید رانندگی را هم خوب یاد بگیر�
من که باشم که بخواهم از تو شکایت داشته باشم پدر؟!
فقط به این جماعت بگو
به رانندگی ام نخندند...