به سفارش...Naziiii khat akhar....:
چه باك از آن كه مي گويد،نخوان
وقتي خدايم در اولين ديدار مي گويد،بخوان ما را
چه ترس از ظلمت شب ها
به هنگامي كه نور آسمان ها و زمين،آغوش بگشايد
و مي گويد،عزيزم حاجتي داري اگر
اينك بخوان ما را
كه من حاجت روا كردن براي بنده ام را دوست مي دار�
تو آيا هيچ مي داني خدايم كيست؟
چنان با من به گرمي او سخن گويد
كه گويي جز من او را بنده اي ، در اين زمين و آسمان ها نيست
هزاران شرم از آن دار�
چنان با او به سردي راز مي گوي�
كه گويي من جز او ، يكصد خدا دار�
چنان با مهر مي بخشد
كه گاهي آرزوي صد گناه و توبه من دار�
توانم من ، فقط گوي�
خدايا ، دوستت دار�
......................................................................
از توجهتون خيلي ممنون و البته بابت تاخير متاسفم.
.......ياحق.....