سلام.
نرمین عزیزم، واقعا متاسفم که انقدر دورم ازت که نمیتونم بیام پیشت. یه دوست کرمانشاهی دارم که بهش گفتم. ولی فقط اسم تو و آرتمیس رو میدونم. نمیدونم کجا بفرستمش. همین که تو این وضع میای پست میذاری ازت ممنونیم. امیدوارم هر چی زودتر بخندی.
ساناز، نگین و عطای عزیز و همه ی دوستانی که حال جسمی یا روحی خوشی ندارین. من از طرف خودم و بقیه خواهش میکنم ازتون که اگه یه وقت میخندیم یا پست خنده داری میذاریم فکر نکنید یاد شما نیستیم و شرایطتون رو درک نمیکنیم. امروز 12 اردیبهشت عروسی فردینه. باید دیروز براش پست میذاشتم که امروز تایید میشد ولی انقد بچه ها ناراحتن که آدم دو دل میشه بین فرستادن و نفرستادن. امیدوارم قبل من خیلیها تبریک گفته باشن. شعرشونو خیلی وقته نوشتم. کاغذش همرام نیست ولی از حفظ فکر کنم بتونم بنویسم یه چیزایی:
(خوب سه تا خواننده خوش صدا نیاز داریم...)
اومدن مثل دو تا کفتر عاشق اومدن
از توی رودخونه و دشت شقایق اومدن
گل بریزید سرشون 4 جوکیا دست بزنید
نصف راه همراه اسب، نصفو با قایق اومدن
***
سه ساله دارن میگن کاش این روزا سر برسه
خدا سال نود و دو خیلی زودتر برسه
آخرش 12 اردیبهشت عروسی شد
کاش که با خیر و خوشی قصه به آخر برسه
***
آقا دوماد همه ی 4 جوکیا منتظرن
چاقو رو آوردنو میخوان که کیکو ببرن
با همین کیک مجازی دلشون خیلی خوشه
اگه زودتر نرسی تموم کیکو میخورن
***
بقیه دوستان...ایشالا عروسی خودتون...