----- (~~~) <هر روز ظهر كته!!> (~~~) -----
قسمتي از داستان زندگي خودم:
(ويژه براي sogoli)
اول اينو بگم كه سوگلي جان؛ معذرت ميخوام كه دير جواب دادم (آخه اولش پستت رو نديده بودم)
من چون تو مدرسه خيلي بچه شيطوني بودم؛ چهار سال دبيرستانم رو تو چهار مدرسه مختلف گذروندم!
هميشه از مدرسه فرار ميكردم؛ هيچوقت درس نميخوندم؛ لباس فرم؟...چيه؟خوردنيه؟! و ...
با اين وجود هميشه درسم خوب بود
و بجز درس شيمي پيش دانشگاهي؛ ديگه هيچوقت هيچ امتحاني رو شهريور ماه ندادم (نيوفتادم)
دو بار كنكور داد�
بار اول_ دانشگاه دولتي رشته مهندسي كشاورزي قبول شدم (ولي چون علاقه نداشتم؛ نرفتم)
بار دوم_وسط آموزشي بودم كه كنكور دادم؛ اينبار هم چيز به درد بخوري قبول نشدم و تصميم گرفتم خدمتم رو تموم كنم...
(اينم بگم كه هر دو بارش درس نخونده ي نخونده كنكور دادم!!... يني حتي يه صفحه!)
البته ميخوام بعد از اينكه سربازيم تموم شد ادامه تحصيل بدم؛ اونم تو يه رشته درست حسابي