اقا کیان و اجی خانوم اقا کیان...
کیان خان دیشب تو یکی از پستاتون تو جواب یکی از دوستان که داده بودین چیزی خوندم که خیلی تحت تاثیر گرفتم ، شاید چیز خاصی نبود ولی برای خودمم خیلی تعجب داشت که اینطوری ذهنمو درگیر کنه ...
همونی که گفته بودین که خواهرتون خودشو جوری میپوشونه که شاید خودتون اگه بیرون ببینیدش شاید نشناسیدش. منو خواهرتون فک کنم حدودا هم سنیم (من نیمه دوم هفتادم) . من چادری نیستم ولی خدا شاهده تا الان که از خدا عمر گرفتم طوری لباس نپوشیدم یا طوری رفتار نکردم که پسری بخواد بهم تیکه بندازه ... یا بخوام جلب توجه کنم ...
من هیچ وقت به چادر فکر نکرده بودم،ولی دیشب انقدهِ دلم میخواس چادر بزارم سرم (: الانم تصمیم گرفتم یکم راجع بهش فکر کنم ، شرایطمو بسنجم ،ببینم میتونم این پوشش جدیدو حفظ کنم یا نه ، آخه نمیخوام یه تصمیم عجولانه و زودگذر باشه که بعد مدتی ازش خسته بشم یا..
من خواهرتونو نمیشناسم ، نه دیدمشون یا هیچ شناختی ازشون دارم ولی باور کنید با این حال یه حس خیلی خوب نسبت بهشون دارم .
ممنونم از خواهرتون و هم از شما به خاطر پستتون که باعث شده من به یه تصمیم خوب و مهم تو زندگیم فکر کنم.(:
دعا میکنم شما و خواهر گرامیتون که من الان ایشونو دوست خودم میدونم تو زندگیتون شادو عاقبت بخیر بشین... آمین...
راسی آجیِ کیان خان من بعضی وقتا حسودیم میشه بهتون اخه شما داداش دارین ولی من یه آجی دارم داداش ندارم ضمن اینه جریان داره قضه خواهر داشتن یا برادر داشتن ِ من ، حالا تعریف میکنم براتون... ((((: