.
.::atefeh::. ۱۳ سال پیش
پیام

*کاشکی که یه روز بیاد که غم مزاحم پاکی نشه، من وتو مال هم بشیم و هیچ کسی شاکی نشه،کنار هم بودنمون کسی رو اذیت نکنه، از بدی وکینه وغصه کسی صحبت نکنه ،شونه به شونه مثل کوه توسختیها جانزنیم،همدیگرو بفهمیم وتکیه به هرجانزنیم،شاید داغ داشتن توهمیشه بامن بمونه،طاقت دوری تورومحاله قلبم بتونه،یه شب میشه بخوابم ونیای توخوابم الکی،که دیگه تنها نباشم باگریه ی یواشکی، یه پرسشی توذهنمه که هی منومیسوزونه ،میخوام بدونم که دلت باز منو لایق میدونه؟

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.