*کاشکی که یه روز بیاد که غم مزاحم پاکی نشه، من وتو مال هم بشیم و هیچ کسی شاکی نشه،کنار هم بودنمون کسی رو اذیت نکنه، از بدی وکینه وغصه کسی صحبت نکنه ،شونه به شونه مثل کوه توسختیها جانزنیم،همدیگرو بفهمیم وتکیه به هرجانزنیم،شاید داغ داشتن توهمیشه بامن بمونه،طاقت دوری تورومحاله قلبم بتونه،یه شب میشه بخوابم ونیای توخوابم الکی،که دیگه تنها نباشم باگریه ی یواشکی، یه پرسشی توذهنمه که هی منومیسوزونه ،میخوام بدونم که دلت باز منو لایق میدونه؟