m
m ۱۳ سال پیش
پیام

خودم...
همین یک شب
خودم را دوست خواهم داشت
انگشتانم برای گیسوان�
شانه می شوند
لبهایم مرا در آینه می بوسند
دستهایم تن سردم را گرم میکنند
و از نوازشم بند بند تن�
سرشار می شود
میدانی
ما هرگز خودمان را ستایش نکردی�
از خود بیزار بودی�
بودنمان به هویت دیگری
وابسته شد
و چه زخمها
که از ادمهای بی هویت
بر پیکر خود زدی�
ما ظالمیم بر خود
که از هراس تنهایی
به بی کسی رسیدی�
و هیچ ندانستی�
اگر خویش را بیابیم و
دوستش بداری�
دوست داشته می شوی�
آنگونه که باید
و من
از همه دنیا همین یک شب را
با خودم می خواهم.......

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.