ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
میدونست مشامم خیلی تیزه!
نصفه شب وقتی میخواست بیدارم کنه برا نماز شب,مشتشو پر از یاس میکرد و میگرفت جلوی صورتم.
با عطر یاس بیدار میشدم!
یاسها رو میریخت تو جانمازم.
منتظر میموند وضو بگیرم.
اصرار داشت با هم قامت ببندیم. . . .
لایک=بغض نکن!
باغ خدا هم یاس داره!

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.