مخصوص taranooom
تنها�
تنهای تنها
قلبی خسته از تپیدن
برگردو دلیل تپیدنش باش
چرا رفتی
لعنتی لااقل دلیلشو میگفتی.................................
سلام دوست عزیز�
من دوست ندارم باگفتن خاطرات گذشتم دوستانم اذیت بشن......
قسمتی از خاطراتمو بهت میگ�
من 1بار عاشورای حسینی86 عشق زندگیمو میبردم خونشون که 3 نفر مزاحمش شدن منم باهاشون درگیر شدم اونروز 4تاچاقو خوردم ....
یکی از اون عوضیا که مستم بودن فکش شکست یکیشونو با چاقوی خودشون زدم یکیشم دستش شکست بخاطر این کارام 6ماه و1روز رفتم زندان.....زندگیم تباه شد بعدش که از زندان آزاد شدم رفتم سربازی همونجاتونستم برم به مسابقات کشوری بوکس قهرمانیو رفتن به تیم ملی 1هفته تو اردو بودم که یکی از دوستام بهم زنگ زد گفتش داره عقد میکنه 18/1/90
اومدم شهرم رفتم جشن عقدش برادرش اومد بهم توهین کردو اونجام درگیرشدم چه شود که نمیشد کاریش کرد
ازم شکایت کردن الان 2سالو13روزه تو شهر غریب تبعیدیم هراز گاهی چندروز میرم مرخصی
واسم دعا کن شاید شنبه تو دادگاه بهم تخفیف بدنو برگردم خونه پیش خانواد�
لایک=دعا کنید برا�
چراغ اولو کی روشن میکنه