دوتا پسرخاله دوقلو دارم 4سالشونه بچه ها.
خیلی به من وابستن.
به جرات میتونم بگم من بزرگشون کردم.تا چند وقت پیش بهم میگفتن مامان ya yar!
آخه سین سحرو نمیتونستن بگن.سرتونو درد نیارم.
دیشب اومدن خونمون.کیلید کردن قصه ی مرد عنکبوتی رو براشون بگم!
یه ورق برداشتم براشون نقاشیشو کشیدم.
بنا کردن به غر زدن که نه باید قصشو برامون بگی!
خالم اومد مثلا منو از دستشون خلاص کنه گفت بچه ها سحرو اذیت نکنید نمیتونه براتون قصه بگه.
با هم پرسیدن چرا؟؟؟
خالم جواب داد:سحر حرف بد زده خدا زبونشو اووخ کرده....
من فقط تونستم به چشمهای پر سوال دوقلوها لبخند بزنم.
خداا؟؟؟خاله راست میگه؟؟؟
حرفی خلاف میلت زدم که حال و روزم اینه؟؟؟