روزی سلمان فارسی،امام حسین(ع) را می بینند که در گوشه ای نشسته است وبسیار ناراحت اند!به پیش ایشان رفتند وپرسیدند حسین جان چه شده است که اینقدر ناراحتی? امام لب باز نکردند! سپس سلمان به ایشان گفت :مگر نمی دانی من از شما ام وپیامبر(ص) فرمودند:((سلمان منا اهل البیت)).امام حسین(ع)لب باز کردند وگفتند پیامبر به من گفت روزی می رسد که در کربلا سر از تن تو جدا می شود ،سلمان پرسید در ان زمان پیامبر(ص) زنده اند؟امام فرمودند:نه،علی (ع) چطور فرمودند:نه، مادرت فاطمه چطور؟ فرمودند: نه، فرمودند برادرت حسن چطور؟ بازهم فرمودند:نه .سلمان باشنیدن این سخنان شروع به گریه کردند.
صلوات هدیه به روح پاک امام حسین(ع) فراموش نشه..