ادامه داستان پست 62569
بازیگران اصلی : سایلار (مجید—النازElnaz—حبیب—کیان—امیر21—مانی وعباس)
بازیگران مهمان (صادق بچه سرخص—دماغ عملی(نیلوفر)—power—ArmIN--)
کارگردان : سایلار .............. تهیه کننده : خانم صادقی
آنچه گذشت.... ما الان داریم میریم مشهد که یه دفه تلفن الناز زنگ میخوره..روش سرخ شده ؟؟مث بز ترسیده .. با صدای لرزون میگه م م م مجید؟؟؟قسمت دوم...میگم هان .. چیه عزیزم .. نکنه تف میخوای روت نمیشه ؟؟ هان میخوای من بندازم ..بعدا حساب کنیم .. میگه نه بابا .. کیان ؟؟ امیر.. مانی .. عباس ؟؟؟ میگم هااان مُردن؟؟ آره؟؟ میگه نه بابا ... ماشین آتش نشانی پشت سرمون رو نگاه ؟؟
الان این صحنه رو فرض کنین .. که (کیان ماشین آتش نشانی رو قاپ زده .. با امیر و مانی و حبیب نشستن جلو .. عباس رو سقف ماشینه .. همینطور که باد میآد شلوار کردیش داره تکون میخوره .. و جاده ناهمواره .. اینا هی میرن بالا..میآن پایین .. و در حال خندیدنن .. عباس داد میزنه .. مجــــیــــد .. هووووو(پسرعمه زا) وایسا مینم .. میخواین تنهایی برین مسافرت ؟؟نه داداش.. ماهم میآیم .. حله ؟؟
مارو بوق حساب کردی .. بزنم بری با برفای سال 95 بیای پایین؟؟
بله .. پس ما 7 نفر داریم میآیم به سمت مشهد .. سراغ (سینا از مشهد) ..
از جاده سرخص میریم که یه سر هم به صادق جون بزنیم ..إإإ بچه ها .. صادق رو نگا کنین ؟؟ با مخاطب های خاصش دارن ول میچرخن .. یه بوق میزنیم .. صادق کف کرده وسط جاده ...
مانی چته اعصاب نداری ؟؟ چرا هیچی نمیگی ؟؟؟بله اینطور که معلومه مانی دوباره شکست عشقی خورده .. فعلا داره یه قول دو قول بازی میکنه...
اینجا مشهد .. ساعت 8 صبح .. الان رسیدیم (پارک ملت ).. سینا اینا آزاد شهر زندگی میکنن ..
الو سینا ؟؟ کجایی پسر .. زود باش بیا ما تو پارک نشستیم تا بیای .. اومدیا؟؟
سینا : (اوه دِداش .. مو خودومو زود مِرِسونوم...الان واستون صبحونه شله میآرِِم)
تو همین صحبت کردنا هستیم که یه دفه صدای جیغ و داد بلند میشه .. چی شده ؟؟ چرخ و فلک قفل کرده و نیلوفر (دماغ عملی) اون بالا گیر کرده (احتمال میدیم ..دماغش به جایی گیر کرده باشه)..إإ بچه ها
(ArmIN , power) هم توی چرخ و فلک أن ؟؟ نوبته کیان که خودشو نشون بده ..
بَ بو بَ بو .. دیو دیو..دوبس دوبس .. گوم گوم . اووو (این صدای ماشین آتش نشانیه ها) .. کیان سر از خود شروع میکنه به بالا رفتن از چرخ و فلک..هر چی میگیم صبر کن تا یه فکری بکنیم .. میگنه نه باید جونشو نجات بدم.. وقتی 50 متر میره بالا .. یه دفه سرش گیج میره .. چرخ و فلک یه تکون میخوره و کیان داره پرت میشه پایین که یه دفه عباس ......ادامه دارد .....