ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

دیشب مامانم که خوابش برد کنارش دراز کشیدم و بعد از مدتها به صورت زیباش خیره شدم.
دوست داشتم ببوسمش اما ترسیدم بیدار شه.
آخه شبها خیلی سخت خوابش میبره.
انگار خدا سهم اشکایی که از چشمهای من نمیاد و داده به اون :(
زیر چشمهاش گود افتاده.پوست روی گونش چروک شده.
تا چند ماه پیش هرجا میرفتیم میگفتن خواهرته؟؟
میترسیدم چشمش کنن جلو غریبه ها به اسم کوچیک صداش میزدم که نفهمن مامانمه.
اما این غم آخر....چقدر شکستش کرده خداااااا
خدایا سهم نجابت و فداکاریهاش این نبود....

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.