پرسيدم...چطور بهتر زندگي كنم؟
با كمي مكث جواب داد:
گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير.
با اعتماد,زمان حالت را بگذران.
و بدون ترس,براي آينده آماده شو.
ايمان را نگه دار و ترس را به گوشه اي انداز.
شك هايت را باور نكن,و هيچگاه به باورهايت شك نكن.
زندگي شگفت انگيز است,درصورتي كه بداني چطور زندگي كني.
كوچك باش و عاشق...كه عشق,خود ميداند آيين بزرگ كردنت را.
بگذار عشق خاصيت تو باشد,نه رابطه خاص تو با كسي.
موفقيت پيش رفتن است,نه به نقطه پايان رسيدن.
داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه...نفسي تازه كرد و ادامه داد:
هرروز صبح در افريقا,آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرارمعاش در صحرا مي چرخد.آهو ميداند كه بايد از شير سريع تر بدود,در غير اين صورت طعمه شير خواهد شد;شير نيز براي زندگي و امرارمعاش در صحرا ميگردد,كه ميداند بايد از آهو سريع تر بدود تا گرسنه نماند.
مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو...,مهم اين است كه با طلوع آفتاب از خواب برخيزي و براي زندگيت,با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني!