h
hornaz ۱۳ سال پیش
پیام

اولین روز بارانی را به یاد داری؟ غافلگیرشدیم.... چترنداشیم... خندیدیم وبه شالاپ شلوپ های گل الود عشق ورزیدیم... دومین روز بارانی را چطور؟ پیش بینیش را میکردی... چتراورده بودی.. من غافلگیر شدم... سعی میکردی من خیس نشوم و شانه ی سمت چپ توکاملاخیس بود.. سومین روز را چطور؟گفتی سرت درد میکند وحوصله ی سرماخوردن نداشتی. چترکاملابالای سرخودت بود وشانه ی سمت راست من خیس..... وچندروز پیش را چطور؟به خاطر داری که بایک چتراضافه امده بودی ومجبوربودیم برای اینکه پین های چرمان در چش و چارمان نرود دو قدم دورتر از هم قدم بزنیم؟ فردا یگر برای قدم زدن نمی ایم.... تنها برو..........

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.