a
amir taha ۱۳ سال پیش
پیام

سلام بچه ها دیشب که رفتم خونه و بعد خوردن شام نگین حاضر شد که ببرمش خونشون .(مامان و باباش بعد از یک هفته مسافرت اومدن).
وقتی که سوار ماشی شدیم من همه چیز رو در مورد این سایت بهش گفتم البته اسم سایتو نگفتم.
گفتم تو یه سایتی تو یه دنیای کاملا مجازی بهم کمک می کنم اولش خندید. بعدش همه چیز رو بهش توضیح دادم و آخرش گفتم که قضیه عشق سابقم رو این دوستان بودن که کمکم کردن که من چی جوری بهت بگم . وقتی این حرفارو شنید خوشحال شد .
بعد پرسید که دخترم داره این سایت گفتم آره ولی همشون مثل خواهرای ما میمونن.زندگی چند تا از بچه هارو گفتم به وِیژه هیلدا دست نوشته های کیان و ...
گفت منم میخوام عضو شم ، من گفتم اول باید از دوستان اجازه بگیرم بعد اگه قبول کردن چشم عضو میشی.
(البته ازش قول گرفتم که صفحات گذشته که راجع به زندگی من نخونه . اونم بهم قول داد)
حالا بچه ها نگین هم خیلی دوست داره عضو گروه ما شه ؟ اجازه هست ؟؟؟؟
لایک : هر چی شما بگید ...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.