سلام ب همه بچه های تنهایی.مخصوصا آبجی *بی احساس* عزیز.وقتی پست هات رو میخونم گذشته خودم تمام و کمال میاد جلو چشمام.اما...من ناکجا آباد قصه توام.راهی ک تو نرفتی و تمومش کردی من تا اخرش رفتم.بعد ۲سال بهش گفتم دوست دارم.اما حالا هر روز پیشمون تر از روز قبل.ب نظر من کار خوبی کردی.بی احساس نیستی آبجی.فقط افسار زندگیت دادی دست عقل ات.اجبار عقلی بدترین اجباره.آزادی ولی تو بدترین موقعیت اسیری.تنها چیزی ک نمیشه باهاش جنگید.شاد باشی آبجی.